به بهانه نامزدی فیلم "جدایی..." برای اسکار 2012
به بهانه نامزدی فیلم "جدایی..." برای اسکار 2012 | ||
|
||
|
...و اما داستان این اسکار
آیا واقعا اسکار و جوایز پیرامونی آن ( اعم از گلدن گلوب و سزار و بافتا و ... ) مهمترین جوایز جهانی سینما هستند؟ آیا دریافت جوایز فوق افتخاری فوق العاده است و نشانه برتری یک فیلم یا یک سینما و حتی سرافرازی یک ملت به شمار می آید؟! آیا حقیقتا کسب جوایزی مانند اسکار بزرگترین حادثه سینمایی و بلکه ملی برای یک کشور محسوب می شود؟ اگرچه پاسخ این سوالات متاسفانه نزد برخی در این سوی آب ها به شکل ذوق زده و جوگیرانه ای مثبت است اما در آن سوی آب ها اوضاع فرق دارد و حتی خود آنانی که مراسمی از قبیل اسکار در کشورشان برگزار می شود، چنین جوگیر نشده و اغلب بیش از یک شوی تلویزیونی به آن نگاه نمی کنند. این وجه نمایشی مراسم اسکار بدان حد شور بوده و هست که به قول معروف خان هم فهمیده ، به طوری که چند سال پیش ، کریس راک به عنوان مجری مراسم اسکار در همان سخن اولیه اش برروی سن مراسم به صراحت گفت که : " این فقط یک بازی آمریکایی است و بس ! " و البته آن سال اولین و آخرین اجرای او در چنین مراسمی شد!! آیا بدست آوردن جایزه و افتخار در مراسمی همچون اسکار و گلدن و گلوب نشانگر استقبال مردمی و پسند مخاطب از یک فیلم است؟ بازهم پاسخ منفی است ، چون در میان برگزیدگان آکادمی علوم و هنرهای سینمایی آمریکا در طول برگزاری 83 دوره این مراسم ، کمتر فیلمی پیدا می شود که علاوه بر کسب اسکار بهترین فیلم ، توانسته باشد موقعیت تجاری خوبی هم کسب نماید. چنانچه اغلب آثار سینمایی پرفروش تاریخ سینما ، نه تنها به مراسم اسکار و جوایز اصلی آن راهی نیافتند بلکه حتی بعضا در مراسم بدترین فیلم و جایزه تمشک طلایی ، گوی سبقت را ربودند. فی المثل سیلوستر استالونه به عنوان یکی از بازیگران فیلم های پرفروشی مثل راکی و رمبو و مانند آن بارها تمشک طلایی دریافت کرد و حتی باافتخار آن را بالای سر برد! و از بسیاری فیلم های پرفروش تاریخ سینما مانند ترمیناتور ، ماتریکس ، جنگ های ستاره ای ، هری پاتر ، جیمزباند ، ایندیانا جونز ، سوپرمن ، اسپایدرمن و ...در میان کاندیداهای جوایز اصلی آکادمی خبری نبوده و نیست. (همین امسال قسمت دوم فیلم "هری پاتر و یادگاران مرگ " ، قسمت چهارم "دزدان دریای کاراییب " ، داستان جدید سری فیلم های "گرگ و میش" و "ترانسفورمرز 3" که 5 فیلم اول لیست پرفروشترین فیلم های سال 2011 بودند ، هیچ جایی در میان نامزدهای گلدن گلوب یا بافتا و سزار و همچنین هیچ یک از سایر لیست های برگزیدگان انجمن های نقد فیلم نداشتند.) این نشانگر آن است که نه تنها بسیاری از دست اندرکاران صحنه تولید و نمایش سینمای غرب و آمریکا به امثال اسکار توجه خاصی ندارند، بلکه اهمیت مراسمی همچون اسکار یا گلدن گلوب و مانند آن را نزد تماشاگران و سینماروها هم نشان می دهد. زمانی که فکر تاسیس آکادمی علوم و هنرهای سینمایی آمریکا به سال 1927 در یک مهمانی شام در خانه لویی ب مه یر ، رییس کمپانی مترو گلدوین مه یر مطرح گردید و قرار شد این آکادمی علاوه بر وظایف دیگر،همه ساله تعدادی هم جایزه به محصولات کمپانی های آمریکایی بدهد، اساسا نمایشی برای محصولاتی از این کمپانی ها مدنظر بود که علاوه بر دارا بودن نوعی ساختار به اصطلاح کلاسیک سینما (ساختار کلیشه ای هالیوودی)، به نحوی ایدئولوژی آمریکایی را ( با همه خصوصیات تاریخی و سیاسی و فرهنگی اش ) تبلیغ نماید و اینکه کمپانی ها در رقابت با یکدیگر، هر یک تا کجا می توانند در صنعت ساخت این دسته فیلم ها ، ابتکار بزنند و با ابزار و وسایل و امکانات پیشرفته تر، صحنه های خارق العاده تری را جلوی دوربین ببرند و بدین وسیله صنعت سینمای هالیوود را توسعه دهند. در چنین وادی ، به هیچ وجه هنر سینما مطرح نبوده و نیست، بلکه آنچه مد نظر بنیانگذاران آکادمی قرار داشت، استعداد سرو کله زدن با تولید و استفاده از ابزار و تکنولوژی برای به تصویر کشیدن شمایی از یک قهرمان آمریکایی بود که هر زمان در شکل وقواره ای نمایان می شد. زمانی داگلاس فرنبکس بود و ارول فلین و کاپیتان های دریانورد و قهرمانان شکست ناپذیر و زمان دیگر کلارک گیبل و گری کوپر که حتی اجازه نمی دادند ترکیب آرایش صورت و مدل موهایشان در فیلم های مختلف تغییر یابد! و بعد جان وین به عنوان نماد آمریکا سوار براسب آمد تا شر هرآنچه سرخپوست بود را بکند که به قول یک ضرب المثل آمریکایی " سرخپوست خوب ، سرخپوست مرده است!" زمان بعدتر جین هاکمن با ارتباط فرانسوی آمد و پل نیومن و رابرت ردفورد در نقش بوچ کاسیدی و ساندنس کید و زمانی بعدتر ... و آنچه کمتر در این میان اهمیت داشت ، توانایی بهره گیری از عناصر سینما به نظر می آمد. چنانچه در همان نخستین سال اهدای جوایز آکادمی یعنی 1928 ، اسکار بهترین فیلم به "بالها" تعلق گرفت که هم از یک ساختار قراردادی و کلیشه ای برخوردار بود(فی المثل صحنه های جنگی فیلم کاملا شعاری و تبلیغاتی از کار درآمده بود که کمپانی پارامونت تا سال ها آن صحنه ها را در دیگر فیلم هایش به کار می برد) و هم به همان ایدئولوژی آمریکایی می پرداخت که همواره دغدغه و دل مشغولی غربی ها بوده است. این در حالی بود که در همان سال ، آثار خوش ساختی همچون "سیرک" ساخته چارلی چاپلین و "جمعیت" به کارگردانی کینگ ویدور ، مورد توجه اعضای آکادمی قرار نگرفت. از همان سال مشخص شد، آنچه مورد نظر آکادمی اسکار برای اعطای جوایز است، لزوما ارزش های سینمایی و هنری یک فیلم نیست ، بلکه میزان کاربرد ساختار کلیشه ای معمول و مایه های ایدئولوژِیک آمریکاییان متعصب ، در درجه نخست اهمیت قرار دارد و البته امثال گلدن گلوب و بافتا و سزار و مانند آن نیز کپی بلافصل اسکار بوده و هستند.( با همان قواعد و قوانین و نوع نگرش ) نگاهی به برگزیدگان اسکاردر طی 83 دوره برگزاری این مراسم اغلب این نظر را تایید می کند ، اگرچه موارد معدودی هم به دلایل مختلف خلاف این دیدگاه اتفاق افتاده است. به هرحال براساس زاویه نگرشی که شرحش رفت، در طول این 83 سال، بسیاری از فیلم های ارزشمند سینمای آمریکا و فیلمسازان برجسته تاریخ سینمای این کشور از گردونه اسکار و گلدن گلوب و دنباله های آنان بیرون ماندند. دیگر فیلم ها و سینماگران دیگر کشورها که جای خود دارد. زیرا که اساسا اسکار، مجموعه جوایزی برای سینمای آمریکاست و اعتنایش به سینمای دیگر کشورها حداکثر در حد 4 درصد کل جوایز محاسبه می شود یعنی درواقع حدود صفر!! مثال ها و مصادیق بزرگ کردن فیلم های ایدئولوژیک و کلیشه ای از سوی مراسمی از این دست ، در مقابل سینمایی که هنر و بداعت سینمایی برایش در درجه نخست قرار دارد ، بسیار است. فی المثل فیلم "همشهری کین" فیلم معروف اورسن ولز که حدود نیم قرن مشترکا از سوی منتقدان و فیلمسازان و بسیاری انجمن ها و موسسات فیلم دنیا ، بهترین فیلم تاریخ سینما به شمار آمد و ارزش های سینمایی آن غیر قابل شک تلقی شد ، تنها سهمش از اسکار فقط یک جایزه بهترین فیلمنامه نویسی بود و بس ! "دلیجان" ، اثر مهم جان فورد در مقابل رویا پردازی نژادپرستانه ویکتور فلیمینگ یا بهتر بگویم دیوید سلزنیک در "برباد رفته" و رنگ و لعاب آن رای نیاورد و بااهمیت ترین موزیکال تاریخ سینما به اعتقاد بسیاری از علاقمندان هنر هفتم یعنی "آواز در باران" ساخته جین کلی و استنلی دانن ، تنها نصیبش از اسکار ، دو نامزدی بهترین موسیقی متن و بهترین بازیگر نقش دوم زن بود و دیگر هیچ! در حالی که موزیکال تهوع آوری مثل "ژی ژی" ساخته دوران افول وینسنت مینه لی ، 8 جایزه اسکار را از آن خود کرد!! "بن هور" با 11 جایزه اسکار در حالی سال ها رکورد دار جوایز آکادمی بود که به لحاظ ساختار سینمایی و روایتی بسیار ضعیف به حساب آمده و به جز صحنه هیجان انگیز ارابه رانی ، شاخصه مهمش، تبلیغ برای ایدئولوژی آخرالزمانی آمریکایی بود.(همان خاصیتی که مشابه قرن بیست و یکمی آن یعنی "ارباب حلقه ها : بازگشت پادشاه" نیز داشت!) ، در حالی که در همان سال یعنی 1959 ، آثار مهمی همچون "تقلید زندگی "(داگلاس سیرک) ، "شمال از شمال غربی"(آلفرد هیچکاک) و "ریوبراوو"(هاوارد هاکس) به طور کلی از دید اعضای آکادمی دور ماندند. گویی هرگز چنین فیلم هایی در سینمای آمریکا تولید نشده اند! همچنین است فیلم های برجسته ای مانند :"جویندگان"(جان فورد) ، "خواب بزرگ" (هاوارد هاکس) ، "رود سرخ"(هاوارد هاکس) ، "غرامت مضاعف"(بیلی وایلدر) ، "2001: یک ادیسه فضایی"(استنلی کوبریک) ، "مرد سوم" (کارول رید) ، "نشانی از شر"(اورسن ولز) ، "جنگل آسفالت"(جان هیوستن) ، "جانی گیتار"(نیکلاس ری) و ده ها و صدها فیلم دیگر سینمای آمریکا که به چشم رای دهندگان اسکار نیامدند. آکادمی اسکار هیچگاه به کارگردانی مانند آلفرد هیچکاک ، جایزه نداد. تنها فیلم هیچکاک که جایزه اسکار گرفت ، فیلم "ربه کا" بود که آن هم به دلیل تهیه کنندگی دیوید سلزنیک ، مرد قدرتمند هالیوود، مورد توجه قرار گرفت و جایزه نیز در دستان وی قرار گرفت. اسکار هیچگاه به فیلمسازان مشهوری همچون "چارلز چاپلین" ، "باستر کیتن" ، "هاوارد هاکس" ، "سمیوئل فولر" ، استنلی کوبریک " و "نیکلاس ری" اهداء نشد و این شرمندگی تاریخی برجبین آکادمی علوم و هنرهای سینمایی آمریکا باقی ماند. اگرچه آکادمی سعی کرد بعدا با اهدای جوایز افتخاری به برخی از نامبردگان ، تا حدودی آن شرمندگی را جبران نماید.
وقتی چارلی چاپلین را پس از حدود 20 سال تبعید از آمریکا ، به روی سن دعوت کردند تا جایزه افتخاری یک عمر فعالیت هنری را به وی بدهند ، همه اعضای آکادمی از وی شرمنده بودند. خصوصا که او گفت ، فقط به خاطر دوستانش به آمریکا بازگشته است. اما بازهم آکادمی اسکار شرمنده نشد که اثر به یادماندنی چاپلین ، یعنی "لایم لایت" یا "روشنایی های صحنه" را بعد از گذشت 20 سال در فهرست کاندیداهای خود ، آن هم فقط در یک رشته موسیقی متن قرار داد. قابل ذکر است که هیچکدام از فیلم های فیلمساز مشهور عالم سینما ، چارلی چاپلین ، مانند :"روشنایی های شهر" ، "جویندگان طلا" ، "عصر جدید" و ...و حتی "دیکتاتور بزرگ" که هریک تحسین نسل های مختلف تماشاگر و منتقد و سینماگر را برانگیخته بود ، حتی ذهن اعضای آکادمی را هم تکان نداد! همان طور که گفته شد، از آن رو که اساسا مراسم اسکار ، یک مراسم آمریکایی بوده و هست و تنها یک جایزه از 26 جایزه آن ، به فیلم های غیر آمریکایی یا غیر انگلیسی زبان ، تعلق می گیرد، آن هم فیلم هایی که در زمانی خاص از سال و به مدت معینی در سینماهای شهر لس آنجلس به نمایش درآمده باشد( در واقع اسکار یک مراسم آمریکایی هم نیست بلکه کاملا لس آنجلسی است!) ، پس انتظاری بیهوده است که اسکار به سینماگران برجسته تاریخ سینما مانند سرگئی آیزنشتاین، کنجی میزوگوچی ، ماساکی کوبایاشی ، روبر برسون ، رنه کلر ، روبرتو روسلینی ، لوکینو ویسکونتی ، مارسل کارنه ، ژان کوکتو و ...عنایتی داشته باشد ، اگرچه به طور محدود به برخی فیلم های اینگمار برگمان ، آکیرا کوروساوا ، میکل آنجلو آنتونیونی ، فدریکو فلینی و لوییس بونوئل جوایزی داده اما اهم آثار معتبر و جاودانه تاریخ سینما از دید این مراسم دور مانده است. ولی علیرغم همه این کاستی ها و نواقص ، پروپاگاندا و تبلیغات سرسام آور رسانه های جهانی که اغلب در تیول همان صاحبان کمپانی های آمریکایی و اعوان و انصارشان قرار دارد ، از مراسم اسکار اسطوره ای بسیار فراتر از آنچه هست ، در چشم جهانیان ساخت. به طوری که اعتبار این مراسم، بیرون از مرزهای آمریکا، افزون تر از داخل آن گردید. (جالب اینکه اگر فیلمی همه سینماهای آمریکا را زیرپا گذارده باشد ولی در سینمایی از لس آنجلس اکران نیافته باشد ، نمی تواند در مراسم اسکار حضور داشته باشد!!!) در واقع در شرایطی که بسیاری از محافل سینمایی آمریکا ، خصوصا انجمن ها و موسسات نیویورکی یا مستقر در شهرهای شرقی آمریکا در اصطلاح خود ، این مراسم را نوعی "لوس بازی"تلقی می کنند، برخی در این سوی آب ها ، آراء و برگزیدگان آن را سینمای مطلق دانسته و اهمیت بسیاری برایش قائل می شوند ، در حالی که خود برگزار کنندگان اسکار ادعایی فراتر از این که یک مراسم محلی اهدای جوایز را برای انتخاب بهترین فیلم آمریکایی برپا می کنند، ندارند، حتی محدود تر از جوایز بافتا برای سینمای انگلیس ، سزار برای فرانسه و فیلم فیر برای سینمای هند. از طرف دیگر مراسم اسکار ، بیشتر جنبه یک نمایش و شو پر زرق و برق آمریکایی دارد. در برنامه این مراسم، بخش پیش نمایش آن که به ارائه انواع مدهای لباس و مو و جواهرات برروی فرش قرمز می پردازد، مدت زمانی تقریبا برابر اصل مراسم را شامل می شود و همچنان که خود این پیش نمایش بر ستارگان بازیگری و چهره ها و آرایش ها تاکید می کند ، اصل مراسم نیز چنین است. آن چه در حین اهدای جوایز خودنمایی می کند ، فقط و فقط ستارگان بازیگری پر سر و صدا هستند و حتی بخش های اصلی مانند کارگردانی، پیش از اعلام برندگان بهترین بازیگرهای مرد و زن (که دارای اهمیت کمتری محسوب می گردند) اعلام می شود. اهمیت بازیگران در این مراسم به حدی است که علاوه بر معرفی بهترین فیلم که همواره توسط یک ستاره/بازیگر صورت می گیرد، اغلب جوایز فنی فیلم توسط بازیگران اعلام و اعطاء می شود، در حالی که هیچ سنخیتی در فضای این اهدای جوایز ، حس نمی گردد. فرضا جیم کری اسکار بهترین تدوین را به فردی مانند جیمز کان می دهد. یا شارون استون از ویژگی های کار تدوین جلوه های ویژه صدا می گوید و یا سمیوئل ال جکسن ، محسنات فیلمبرداری را شرح می دهد!! مانند این است که در یک مراسم علمی ، یک دلال زمین از مناقب و ویژگی های یک استاد فلسفه سخن بگوید !! از همین روست که معمولا سینماگران جدی به این مراسم پا نمی گذراند . مارلون براندو ، حتی هنگام دریافت جایزه اش به خاطر فیلم "پدر خوانده" ، در سالن اهدای جوایز اسکار حضور نیافت و کریستف کیسلوفسکی نیز در مراسمی که برای فیلم آخرش "قرمز" نامزد دریافت اسکار بهترین کارگردانی شده بود ، شرکت نکرد ، همچنانکه ژان لوک گدار حتی برای دریافت اسکار یک عمر فعالیت سینمایی نیز به لس انجلس نرفت و ترس از پرواز با هواپیما را بهانه آورد! وودی آلن ، سال ها اسکار را تحریم کرده بود و هنگامی که برای مراسم اسکار سال 2002 به خاطر قضیه 11 سپتامبر دعوت شد ، بهبرروی سن مراسم به شوخی گفت : "... اول فکر کردم برای جایزه جین هرشولت ( جایزه ای که ظاهرا به سینماگران بسیار خیر و نیکوکار داده می شود ) دعوت شده ام ، چون چند شب پیش چند سنت به یک گدا کمک کرده بودم!!" امثال دیوید لینچ و رابرت آلتمن و ترنس مالیک ، کمتر در این گونه مراسم ظاهر شده اند ،چراکه شان خود را فراتر از دلقک بازی های یک هنرپیشه دست چندم می دانند. و از طرف دیگر گاف های بسیاری نیز در مجموع مراسم اسکار از سوی از سوی منتقدان آن کشف شده است . زیر که اساسا بسیاری از حدود 6000 نفر اعضای آکادمی فرصت و یا حال تماشای فیلم ها را در طول سال ندارند. واقعا تصور می کنید این افراد که در اقصی نقاط آمریکا زندگی می کنند و در طول سال هم مشغول فعالیت در پروژه های سینمایی هستند، وقت اینکه صدها و هزاران فیلمی به نمایش درآمده سینماهای لس آنجلس را دارند؟ آن هم فیلم هایی که اکثرا در اواخر ماه دسامبر یا اوایل ژانویه در این شهر به صورت محدود به نمایش در می آیند.( نگاهی به بسیاری از برگزیدگان اسکار نشان می دهد که اغلب آنها درهفته های پایانی سال وبه طور محدود فقط در یکی دو سینمای لس آنجلس اکران یافته اند و اکران اصلی شان پس از مراسم اسکار انجام می شود. از همین رو بسیاری از فیلم های به نمایش در آمده در 9 ماه نخست سال در نظر گرفته نمی شوند و از همین رو معروف است که نگاه اعضای آکادمی از نوک دماغشان آن طرف تر نمی رود! ). چگونه می شود که همه اعضای آکادمی و بالتبع آنها رای دهندگان مراسم بافتا در انگلیس و سزار در فرانسه و انجمن های مختلف نقد فیلم در سراسر اروپا و آمریکا ، فرصت کنند آن فیلم ها را تماشا کرده و در موردشان قضاوت کنند؟!! حقیقت این است ، سیستم تماشای فیلم برای اعضای آکادمی اسکار به این ترتیب نیست که در سالن های سینما به تماشای آثار هر سال بنشینند و یا حتی در زمان به خصوصی جمعا یک فیلم خاص را تماشا کنند.( مثل نحوه تماشای فیلم هیئت داوران جشن سینمای ایران در سالهای گذشته) بلکه این کمپانی های پخش و توزیع فیلم ها هستند که با صرف هزینه های هنگفت ، فیلم های خود را در فرمت DVD یا مانند آن برای اعضای آکادمی ارسال کرده و با تبلیغات مختلف سعی در قبولاندن آنها به عنوان بهترین ها برای دریافت اسکار می نمایند. ( برخی فیلم هایی که در پایان سال مشاهده می کنیم ، عبارت " For Academy Awards Considration" در زیر تصاویر آن به چشم می خورد. ) بنابراین فقط و فقط فیلم هایی فرصت می یابند در معرض دید اعضای آکادمی قرار گیرند که مورد پسند کمپانی خاصی از مجموعه کمپانی های بزرگ هالیوود قرار گرفته ، حقوق پخششان از سوی کمپانی مذکور خریداری شده و همان کمپانی با صرف هزینه و سرمایه، آن را با تبلیغات مناسب به نظر اعضای موثر آکادمی رسانده باشد. یعنی صدها و هزاران فیلمی که در دنیا موفق به جلب نظر روسا و صاحبان کمپانی ها و استودیوهای هالیوودی نمی شوند، عملا از دور داوری و قضاوت اعضای آکادمی اسکار دور می مانند. اما آیا واقعا اعضای آکادمی فرصت دارند تا همه فیلم هایی را که کمپانی ها بدستشان می رسانند ، دیده و در موردشان قضاوت نمایند؟ بازهم پاسخ منفی است ، زیرا چنین موضوعی اساسا عملی نیست. چراکه در این صورت قاعدتا بایستی همه این افراد ( که تماما از عوامل مختلف سینمای آمریکا هستند)، کار و زندگی خود را رها کرده و به تماشای فیلم های ارسالی مشغول شوند که در این صورت دیگر فیلمی در سینمای آمریکا ساخته نمی شود که بعدا بخواهند آن را دیده و در موردش قضاوت کنند!! پس چگونه فیلم های یک سال سینمای آمریکا و جهان در آکادمی علوم و هنرهای سینمای آمریکا دیده می شود؟ خیلی واضح و روشن است، در اینجا کار اصلی را تبلیغات شدید و پروپاگاندای قوی رسانه های مختلف مکتوب ، دیداری و شنیداری انجام می دهند که متعلق به همان کمپانی های صاحب فیلم ها هستند. یعنی در واقع داوران اصلی مراسم اسکار و مانند آن ، نه اعضای آکادمی بلکه همان صاحبان و روسای کمپانی هایی هستند که فیلم ها را تولید یا حقوق پخششان را خریداری کرده و با صرف هزینه آن را به دست اعضای آکادمی رسانده و سپس با تبلیغات سرسام آور در رسانه هایی که گوش و هوش مردم را ربوده ، به خورد آنها داده تا رای خود را به نفع همان آثار در صندوق بریزند. یعنی به قول مرحوم دکتر شریعتی که بیش از 40 سال پیش در سخنرانی معروف خود به نام "امت و امامت" گفت ، آنها هرگز رای به صندوق ها نمی ریزند بلکه با رسانه ها و تبلیغات خود ، رای را در اذهان ایجاد می کنند . در این میان طبعا آثار و فیلم هایی که به هر نحو به مذاق صاحبان کمپانی های یاد شده خوش نیاید، نه در لیست تولیدشان قرار گرفته، نه توسط آنها پخش و توزیع می گردد و نه هزینه و سرمایه ای برای آنها خرج خواهد شد. کدام فیلم ها به مذاق صاحبان کمپانی ها و استودیوهای هالیوود ( که اکثرا همان مدیران و گردانندگان مراکز استراتژیک و اتاق های فکر یا تینک تانک ها و کارتل ها و تراست های اقتصادی و کارخانه های اسلحه سازی و یا حداقل مشاوران آنها هستند )خوش می آید؟ طبیعی است آثاری که منافع استراتژیک ایدئولوژیک ، سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی آنها را تامین کنند و یا لااقل بر علیه آنها نباشند. از اینجاست که کلیت چرخه سینمای غرب و آمریکا و تولید و پخش و مراسم اهدای جوایز آن ، ماهیت و رویکردی ایدئولوژیک ، سیاسی و سلطه طلبانه می یابند. ملاحظه می فرمایید که هیچ توطئه و یا توهم توطئه ای درکار نیست، بلکه یک سیستم کاملا منطقی و چرخه ای مسلسل وار قرار دارد که با دلائل و علل محکم به یکدیگر چفت و بست شده و در آن همه این پدیده های سیاسی، فرهنگی ، اقتصادی و نظامی مانند حلقات یک زنجیر به هم بسته شده اند. زنجیره ای که درون قلاب و حلقه بزرگتری جوش خورده که همانا حلقه تفکر و اندیشه ایدئولوژیک غرب لیبرال سرمایه داری است با تمامی خصوصیات و پیشینه تاریخی مشرکانه، سرمایه سالار، نژادپرست و امپریالیستش که مجموعا همان ایدئولوژی آمریکایی را بوجود می آورد.
از همین رو وقتی امثال براین دی پالما ( که به همراه استیون اسپیلبرگ و فرانسیس فورد کوپولا و جرج لوکاس و مارتین اسکورسیزی یکی از 5 غول سینمای نوین هالیوود در آغاز دهه 70 میلادی به شمار می آمد ) فیلم هایی مانند "کوکب سیاه" و "Redacted" را ساخت ، نه تنها آثارش توسط همان کمپانی ها پخش نگردید بلکه برای سالهای بعد نیز بایکوت شده و حتی از هالیوود رانده شد. در کارنامه سینمایی او پس از سال 2007 هیچ فیلمی ثبت نشده است! در حالی که تا پیش از آن ، هرسال حداقل یک فیلم را جلوی دوربین سینما می برد. همین اتفاق در مورد فیلمسازان معروفی همچون بری لوینسون یا گمنام تر مثل فیلیپ هاس افتاد. بری لوینسون که زمانی اسکار بهترین فیلم را برای "رین من" دریافت کرده بود و زمانی هم با فیلم "باگزی" بیشترین نامزدی را برای تاریخ اسکار کسب نمود ، اینک پس از فیلم های به اصطلاح معترضانه و ضد سیستمی همچون " دمی که سگ را می جنباند"، "مرد سال "و" آنچه اتفاق افتاد "،نزدیک به 4 سال است که اجازه نیافته تا فیلمی را به روی پرده سینماها ببرد و ناچارا به مستند سازی و تولید فیلم تلویزیونی پرداخته است. راستی علیرغم اینکه سینمای اشغال، یکی از دوجریان اصلی سینمای امروز آمریکا به حساب می آید و حتی دو سال پیش یکی از فیلم های همین جریان به نام "محفظه رنج " از کاترین بیگلو جوایز اصلی اسکار را دریافت کرد ، چرا از تنها آثار واقعا ضد جنگ مانند : " در دره اله" ، " موقعیت" و " Redacted" اثری در مراسم اسکار دیده نشد؟ چرا فیلمساز شناخته شده ای همچون تیم برتن ، اذعان می دارد که به دلیل فضای حاکم بر سینمای هالیوود هنوز نتوانسته فیلم خودش را بسازد و چرا کلینت ایستوود برای ساخت فیلم مستقلش یعنی "رود میستیک" ناچار شد تمام استودیوها را زیر پا بگذارد تا تهیه کننده بیابد و از آن پس دست به دامان امثال اسپیلبرگ و دریم ورکس شد تا بتواند فیلم هایش را بسازد؟ چرا و چرا؟ آیا در چنین سیستمی واقعا یک فیلم مستقل و به دور از ایدئولوژی آمریکایی فرصت طرح شدن را دارد؟ آیا مطرح شدن در چنین فضای ایدئولوژیک ، نژادپرستانه و سلطه گرانه آمریکایی باعث افتخار و مباهات آزادیخواهان و افراد مستقل است؟ |
||
|
منبع: وبلاگ سعید مستغاثی |
افشای یک طرح خطرناک
بوسیدن بازیگر زن ایرانی توسط یک مجری مرد
به گزارش پرداد به نقل از باشگاه خبرنگاران جوان: فاطمه معتمدآریا بازیگر سینمای ایران که توانسته بود در سالهای اخیر با اقدامات و نظرات پرحاشیه خود نظر سینماگران غرب را به خود جلب کند، جایزه "هانری لانگ لوا" فرانسه را دریافت کرد.
براساس گزارشهای رسیده ، حفظ ارزش های فرهنگی حرفه بازیگری و تعهد و حفظ حرمت روح هنر سینما دلیل مسئولان این جشنواره برای اعطای جایزه "هانری لانگ لوا" به بازیگری که حتی در سالهای اخیر، فیلم قابل توجهی را بازی نکرده بود اعلام شد.
خانم معتمدآریا بعد از دریافت این جایزه با کنایه گفت: امشب همه ما دلیلی مشترک برای با هم بودن داریم. بی آنکه بیاندیشیم در کدام کشور به چه زبانی حرف می زنیم و از کجای جهان به اینجا آمده ایم. بی آنکه بگوئیم در سرزمین مان سیاست مداران چه چیز را بین خودشان بده بستان می کنند.
خانم
معتمد آریا که اخیرا مشکل سینمای ایران را نداشتن برخی صحنه های و اتفاقات
خاص (!) همچون بوسیدن زن و مرد توسط یکدیگر دانسته بود، بعد از بوسیده شدن
توسط مجری مرد مراسم واکنشی جالب از خود نشان می دهد تا ظاهرا تاکید کند،
مشکلات سینمای ایران در حال حل شدن است.
بعد از اتفاقات مختلف چون دست دادن بازیگر زن ایرانی با مدیران شرکت های خارجی جلوی دوربین ها در تهران و این اتفاقت عجیب دیشب، باید به حال فردای سینمای ایران گریست.
گردآوری: گروه خبری پرداد
هنر نمایشی و جذابیت بی هوس
| سوال اساسی در مقابل کسانی که دلیل عدم موفقیت سیما را در بازنمایی حجاب، ویژگی های ذاتی جذابیت معرفی می کنند، اینست که آیا نمی توان پارامترهای جدیدی در جذابیت خلق کرد؟ |
يکی از مشکلات تلویزیون جمهوری اسلامی ایران بینش و نگرش دست اندرکاران تولید فیلم و پیام در رسانه ملی است.... شاید راهکاری که در ابتدای امر به ذهن هرکسی برای حل این مسئله خطور کند، برگزاری کلاس های اعتقادی و اخلاقی از سوی اساتید حوزه علمیه باشد. بله، اینکار خوب است اما برای تازه کارها و پرورش هنرمندان بعدی، و بنظر نمی رسد با استقبال هنرمندان پیشکسوت و سابقه دار مواجه شود.
هنرمند در شکل گیری تفکر هنری اش باید با مفاهیم دینی همگام با چهره عملیاتی آن آشنا شود. هنرمند نیاز دارد دین را ببیند و لمس کند تا حس خود را از بطن پاک دین بازنمایی کند... هنرمند نیاز دارد با انسان کامل تماس داشته باشد. آوینی آن زمانی متحول شد که با امام خمینی و افکار او آشنا شد.... آوینی دقیقا از جبهه غرب تغییر جهت داد و در جبهه اسلام سربازی کرد. هنرمندان باید با امثال شهید شهریاری زندگی کنند، با مصطفی چمران مسافرت بروند، با آیت الله جوادی آملی بحث کنند، با آیت الله حسن زاده آملی قدم بزنند، زندگی زاهدانه برخی افراد متقی بازار را ببینند و بعد فیلم بسازند... چه شود آن فیلم

یکی دیگر از دلایل عدم توفیق در بازنمایی مناسب از حجاب در سیمای
جمهوری اسلامی ایران، عدم تعریف جذابیت های جدید برای تلویزیون
است.
اگر کارکردهای تلویزیون را در چهار کارکرد اطلاع رسانی، آموزشی،
ارشادی و سرگرمی(باهنر، 1387) دنبال کنیم، بیش از 70درصد کارکرد
تلویزیون در حوزه سرگرمی می گنجد. بعبارت دیگر مخاطبان تلویزیون
بخاطر سرگرمی به آن رجوع می کنند. درمیان قالب های برنامه سازی با
کارکرد سرگرمی، فیلم و سریال بیشترین طرفدار را داشته و دارد.
ژانرهایی که در فیلم و سریال پرطرفدار بوده: شامل پورنوگرافی،
خشونت، هیجان و دلهره است.
برخی با استناد به این ویژگی های تلویزیون و سینما و همچنین نوشته
های نیل پستمن[1]، نتیجه می گیرند که تلویزیون و فیلم، باعث انحطاط
فرهنگی جامعه ما خواهد شد.
از دعوای قدیمی ذات گرایی و ابزارگرایی گذر کنیم و با نگاهی واقع
بینانه ویژگی های تلویزیون و تصویرسازی را از یک سو و محتوای غنی
معنایی فرهنگ خود را از سوی دیگر در نظر بگیریم.
سوال اساسی در مقابل کسانی که دلیل عدم موفقیت سیما را در بازنمایی
حجاب، ویژگی های ذاتی جذابیت معرفی می کنند، اینست که آیا نمی توان
پارامترهای جدیدی در جذابیت خلق کرد؟ آیا همه جذابیت بر مبنای هوا
و هوس انسان ها می گردد؟ تصویرِ امروزِ برهنهِ بازیگرِ دیروزِ
سینمای ایران، محصول جذابیت براساس هوا و هوس است.
قطعا می شود جذابیت های جدید خلق کرد و نمونه آن سینمای معناگرا در
هالیوود است. نمونه دیگر آن مستندهای شهید آوینی است. گفته می شود
از آنجایی که مستند سازی همان تصویرسازی واقعیت است و کارگردان
کمتر در واقعیت دست می برد، با روح دینی ما سازگار تر است. نمی
دانم چقدر این حرف درست باشد اما فیلم های به نسبت موفق دینی همچون
«امام علی علیه السلام»، «مریم مقدس»، «یوسف پیامبر» و «مختارنامه»
در همین صدا و سیمای بعد از انقلاب ساخته شده است. بنابراین در
فیلم سازی و با کمک محتوای غنی دینی هم می توان موفق بود.
مشکل اصلی در عدم باور برخی کارگردانان به تعریف جذابیت های جدید
است.
بعد از سال 1376 شاهد ابتذال افراطی در فیلم های سینمایی
بودیم.(راودراد، 1385، مجله جهانی رسانه) متاسفانه هنوز این ابتذال
از پرده سینما کنار نرفته و فیلم هایی به نام «واقعیت جاری جامعه»!
هرسال به روی پرده ها می رود. به گفته معاون سینمایی وزیر ارشاد،
فروش حداقلی فیلم های سینمایی در سینماها نشان می دهد که خانواده
های ایرانی، پایبند ارزش های دینی خود هستند و با سینما قهر کرده
اند بنابراین سینماچی ها باید به خود تکان دهند.
به روشنی مشخص است که سینماچی ها، غرب زده اند والا آب دهانشان
برای گرفتن گوی طلای اسکار و خرس نقره ای کن، راه نمی افتاد. البته
خدا رو شکر امثال حاتمی کیا، سلحشور، شورجه و میرکریمی هستند تا
قدری به زنده بودن سینمای ارزشی هم امیدوار باشیم.

از آنجایی که صدای عدالت خواهی، استکبارستیزی و ارزش طلبی در
کشورهای اسلامی و تقریبا غربی بلند شده، همه دنیا تشنه فیلم های
امروز جامعه اسلامی ایران هستند... همین ماه رمضان بود که دیدم
چهار فیلم تلویزیونی رسانه ملی در رسانه های لبنان، سوریه و عراق
پخش می شوند. آیا مسئولیت هنرمندان ایران سنگین نیست؟
ایده های زیادی برای فیلم سازی و قرار دادن عناصر مختلف جذابیت
وجود دارد، که هر کدام از آنها تحولی در رویکرد فیلمسازان دیگر را
بدنبال خواهد داشت:
- ایثار و از خودگذشتگی در برابر کسی که به تو ظلم کرده
- مقدم داشتن حق دیگران در برابر استیفای حق خود
- پاکی و نجابت خانم های محجبه در برابر سختی های زندگی اجتماعی
- مشکلات و کار سنگین خانه داری، نگهداری و تربیت فرزندان، شوهر
داری و درس خواندن برای یک بانوی مسلمان
- زندگی یا گوشه ای از زندگی هر یک از شهدا همچون صیاد شیرازی و
مصطفی چمران
حالا شما ایده جذاب بدهيد...
نبوغ ايراني
به نظر شما انجام دادن کدام یک از کارهای زیر برای ما ایرانیان بسیار راحت است؟
گزینه 1- بستن تنگه هرمز
گزینه 2- شکار کردن پیشرفته ترین هواپیمای جاسوسی دنیا (RQ-170)
گزینه 3- دستگیر کردن عبدالمالک ریگی (سرکرده بزرگترین گروهک تروریستی شرق کشور) و عکس انداختن ازش توی پایگاه نظامی در قلب افغانستان!
گزینه 4- ساخت موشک شهاب 1.2.3 و ....
گزینه 5- هک کردن سایت امنیتی کومودو که دارای سخت ترین لایه های امنیتیه ( و نوشتن جمله "جانم فدای رهبر" در آخر کار)
گزینه 6- تولید و پرتاب ماهواره های ایرانی امید، رصد، نوید، فجر و ... به فضا
گزینه 7- ساخت زیردریایی بومی (علم ساخت زیردریایی در دنیا جزء پیچیده ترین علوم نظامی محسوب میشه)
گزینه 8- دستگیری سی چهل تا جاسوس آمریکایی در خاک ایران به طور همزمان!
گزینه 9- مقابله با پیچیده ترین و خطرناکترین ویروس رایانه ای شناخته شده در جهان (استاکس نت)
گزینه 10- به دست آوردن رتبه اول علم نانو در بین کشورهای اسلامی
گزینه 11- ساخت ناوشکن بومی و ایرانی الاصل جماران (اینم عین گزینه 7 میمونه)
گزینه 12- دستگیری مدیران بزرگترین سایت های مستهجن در ایران (البته ساکن کانادا بودن، چه جوری توی ایران دستگیر شدن خدا میدونه! )
گزینه 13- ساخت و راه اندازی نیروگاه ها و راکتورهای هسته ای (چون: انرژی هسته ای --- حق مسلم ماست)
گزینه 14- تولید اورانیوم 20% غنی سازی شده (با وجود انواع تحریم های یک جانبه علیه کشورمون)
گزینه 15- دستگیری مجید جمالی فشی، عامل بمب گذار و تروریست آموزش دیده زیر دست موساد
گزینه ۱۶- کشف ۵۰ تریلیون فوت مکعب ذخیره گاز در عمق ۷۰۰ متری آب های دریای خزر
گزینه ۱۷- دستگیری ۱۵ کماندوی انگلیسی در آب های خلیج همیشه فارس، توسط سه چهار تا پاسدار نیرو دریایی سپاه
گزینه ۱۸- نفوذ تا قلب گروهک های ضدانقلاب برون مرزی و به دست آوردن اطلاعات فوق محرمانه توسط محمد مدحی (همون مستند "الماسی برای فریب" )
گزینه ۱۹- انهدام ۳۰۰ تا شرکت هرمی به طور هماهنگ و همزمان در طول ۲۴ ساعت (فقط در پایتخت)
گزینه ۲۰- تولید n عدد سیلوی موشکی در اقصی نقاط کشور که همگی در حال standby به سر میبرن.
این گزینه هارو ادامه میدیم تا میرسیم به گزینه آخر
....
یا
گزینه آخر- نوشیدن یک لیوان آب خنک !!!
به نظر من اولین و آخرین گزینه، مناسب ترین گزینه ها هستن، حالا تا ببینیم نظر شما چی باشه ؟!
برگرفته از وبلاگ:mersad1390.blogfa.com
شمعی به افتخار خرافات
شمعی به افتخار خرافات روشن کنیم | ||
|
||
|
بسیاری از علما این حرکات را خرافی گری و بدون سندیت بیان نموده اند و از آنجایی که این افراد فقط تا درب مساجد می آیند و داخل آن نمیشوند می توان به انحرافات دیگر این عمل اشاره نمود. ضمنا امسال در فضاهای مجازی مثل فیس بوک این اقدام تبلیغ فراوانی شد.
منبع:سايت شهيد آويني |
فعالیت شبکه جدید فارسی زبان وهابیت از انگليس
عکس برهنگی گلشیفته فراهانی

پس از آنکه امروز فیگارو تصویری تقریباً برهنه از بالاتنه گلشیفته
فراهانی بازیگر سابق سینمای ایران منتشر کرد که این بازیگر با دست هایش
تنها بخشی از بدنش را پوشانده بود، جنجال فراوانی در میان هواداران این
بازیگر به خصوص در شبکه های اجتماعی از جمله فیس بوک به وجود آمد. تا آنجا
که گروهی عکس برهنه این بازیگر را در صفحات خود قرار دادند و گروه دیگری از
هواداران این بازیگر پس از نام بردن از وی با عناوینی چون بی حیا و …، از
صفحات هوادارانش خارج شدند تا در نهایت گلشیفته فراهاتی که حرکتش حتی از
سوی نزدیک ترین بستگانش نیز انکار شده بود، با توجه به حجم نقد به این
رفتارش عقب نشینی کرده و تصویر نخستش از وب سایت منتشر کننده حذف شود.
در حالی که جامعه سینمایی ایران به واسطه موفقیت ارزشمند فیلم «جدایی نادر از سیمین» در رویدادهای پیاپی بین المللی علی الخصوص برد گوی طلایی بهترین فیلم غیرانگلیسی زبان 2012، غرق در شادی و همچنین تلاش برای هموارتر شدن مسیر آخرین ساخته اصغر فرهادی به سمت جایزه اسکار است، گلشیفته فراهانی نقش غضنفر سینمای ایران را ایفا کرد و مسئله اصلی سینمای ایران را با حرکتی تبلیغاتی که انجامش دقیقاً پس از موفقیت اخیر سینمای ایران تعجب برانگیز و از نگاه برخی مشکوک است، به حاشیه راند.
فراهانی که گفته می شد رایزنی های صورت پذیرفته تا علی رغم بازی در فیلم اخیر مرجان ساتراپی که حاوی برخی صحنه های خلاف عرف ایرانی و اسلامی است، به ایران بازگردد و پس از یک دوره مجددا فعالیت بازیگری اش را در کشور از سر گیرد، اخیراً در گفت وگویی از بازجویی اش در ایران گفت تا نشان دهد به تلاش نزدیکانش برای بازگشتش به کشور اهمیت نمی دهد و البته پس از همه اینها به تازگی تصویری از وی منتشر شد که در آن، عکاس یک مدیوم شات از اندام برهنه اش را جای داده و در این تصویر مدیوم شات، تنها بخشی از بدنش به وسیله دست هایش پوشانده شده است.
هرچند بارقه امیدی نزد دوستداران گلشیفته مبنی بر اینکه سایت مادام فیگارو به جعل و تصویرسازی(!) از او پرداخته باشد، وجود داشت تا اصالت تصویر محل تشکیک باشد، اما عصر امروز با انتشار ویدئویی راجع به همین تصاویر که در آن گلشیفته همان یک بخش از بدنش را که در تصاویر پوشانده، عریان به نمایش می گذارد، همه امیدها پیرامون جعلی بودن این تصویر، ناامید شد و مادر و پدر این بازیگر سابق سینمای ایران که حیرت زده از انتشار این تصویر، از جعلی بودنش سخن به میان آورده بودند، سکوت اختیار کردند و این سکوت به همان میزان برای اهالی سینما تلخ بود که برای بهزاد فراهانی به عنوان یکی از پیشکسوتان خوش سابقه و اساتید باتجربه و بااخلاق تئاتر و سینمای ایران تلخ و سنگین بود.
در این میان، جنگ اصلی در شبکه های اجتماعی و به طور خاص فیس بوک به راه افتاد؛ جایی که بخش قابل توجهی از هواداران گلشیفته فراهانی که تا پیش از این به واسطه آثار ارزشمندی چون «میم مثل مادر» مورد توجهش قرار می دادند، به این حرکت اعتراض کردند و حتی برخی صفحه وی را در فیس بوک آن لایک کردند. برخی حتی این حرکت را برخلاف تاریخ ایران خواندند و به سینوهه اشاره داشتند که در آن یادآور می شد زنان ایرانی برخلاف زنان مصری لباس می پوشند و آراسته هستند و برخی دیگر نیز در اعتراض به این حرکت عنوان کرده بودند همه دنیا زن ایرانی را با این مشخصه می شناسند که تنش را به هرکسی نشان نمی دهد و این اتفاق جز بی حیایی معنایی دیگر ندارد.
عده ای این بازیگر سابق سینمای ایران را حتی فاحشه خوانده بودند که این امر به واسطه بار معنایی و شرعی با اعتراض گروهی در فیس بوک دیگر مواجه شده و حتی صفحه هایی در حمایت از وی به واسطه این اتفاق راه اندازی شد. مدافعان این حرکت که عمدتاً جماعت منورالفکر افراطی بودند، این مسئله را در چهارچوب دموکراسی و حق گلشیفته فراهانی می خواندند و او را هنجارشکنی می خواندند که پیله ها را شکافته و به پروانگی رسیده و باید راهش را ادامه داد(!) در مقابل گروه مخالف که این حرکت را ضربه به سینمای بدنه ایران و مستمسکی برای برخی اشخاص متحجر می دانستند که زنان سینما را فاحشه بخوانند، ضمن رد تعبیر آزادی برای انتشار تصاویر اروتیک، از آنهایی که از این حرکت فراهانی حمایت می کردند و می گفتند راهش را ادامه می دهیم، درخواست می کردند اگر حقیقتاً این حرکت را اخلاقی دانسته و باور دارید، پیش قدم شوید و عکس های برهنه تان را منتشر کنید!

پاسخ برخی از این منورالفکران مدافع این حرکت که بعضا عکس پروفایلشان را تصاویر برهنه گلشیفته فراهانی قرار داده بودند، در قبال چنین پیشنهادی برای ثابت کردن اعتقادشان به چنین مسئله ای سکوت بود. جالب آنکه بسیاری از این اشخاص که انتشار این تصاویر برهنه توسط مردم و افتادن پرده و حریم جنسی را تجویز می کردند، حتی پروفایل هایشان نیز به گونه ای بسته بود که مشخصاتشان هم قابل مشاهده نبود، چه رسد به تماشای عکس های پوشیده شان و به نظر جو حمایتی از وی، عمدتاً شعاری بوده و حامیان چنین حرکتی نیز در نهادشان به غیرقابل پذیرش بودن چنین حرکاتی آن هم از سوی یک ایرانی مسلمان، آگاه بودند.
این درگیری ها به جایی رسید که برخی صفحات سینمایی، امکان اظهارنظر عمومی شان را بستند و تنها در بخش پیام امکان اظهارنظر قائل شدند که همین رویه باعث شد در برخی جدل های دو طرف موافق و مخالف چنین اتفاقی، 1500 تا بیش از 3000 کامنت رد و بدل شود و در حالی که کشور مسائل و مشکلات و دغدغه های فرهنگی، سیاسی و اقتصادی خاص خودش را دارد، بخش قابل توجهی از زمان و انرژی گروهی از جماعت ایرانی در 24 ساعت اخیر صرف این جدال شود که انتهایش مشخص است و تنها یک افسوس بزرگ برای هر دوستدار سینما باقی می گذارد که چرا یک بازیگر ایرانی به چنین حرکتی تن در داده است و گروهی از هوادارانش را به کل ناامید کرده که صفحه اش را پس از درج عباراتی خطاب به او ترک کنند. نکته جالب توجه این که این حرکت نه تنها مورد نکوهش جدی بسیاری از مخالفان دولت کنونی قرار گرفته، بلکه بخش زیادی از اقشار نه چندان متدین هم به صراحت با این اقدام مخالفت کرده اند.
یک واکنش جالب را هم احمد پورنجاتی، معاون سابق وزارت اطلاعات، معاون سابق سیما و رییس سابق کمیسیون فرهنگی مجلس با ادبیات کوچه بازاری داشته و نوشته است: «سنگ پا در گرمابه گم می شود, بشود. جار و جنجال ندارد. یک سنگ پای دیگر! این طفلکی, محصول بازار مشترک: ستاره تراشی عوام الناس ندید بدیدما, گنده … جوجه فسقل هنرپیشه ی بی ظرفیت مملکت ما و البته فضای خفقان آور افراط کاری های القاعده ای و طالبانی متولیان .. ماست. پس: بگذار و بگذر!…» و برخی هم با اشاره به یکی دو مورد ژست سیاسی و معترض گرفتن گلشیفته فراهانی، از او انتقاد کرده و مثلا نوشته اند: «دختر جان دلت خواسته عریان بشی و تن عریانت بر روی جلد مجله باشه و برای تبلغات انگشتر فلان مارک هم پول بگیری؛ اوکی ! اما دیگه تو رو خدا منتش رو سر مردم بیچاره ایران نذار و دم از مبارزه نزن! بابا بی خیال این ژست… .»

در عین حال ضمن اینکه ضروری است حرمت خاندان محترم فراهاتی حفظ شود و مردم و به طور خاص سینماگران و اهالی تئاتر که برخورد بیشتری با بهزاد فراهانی و دیگر اعضاء این خانواده دارند، با نیش و کنایه، زخم دل این پدر را عمیق تر نکنند و از اظهارنظرهای شتاب زده ای که باعث می شود این حرکت گلشیفته فراهانی به کل بانوان سینمای ایران تسری داده شود پرهیز شود و پذیرفت که این حرکت به هیچ عنوان جای دفاع ندارد و ربطی نیز به آزادی ندارد، چرا که در تاریخ هیچ آزادی خواهی با برهنه شدن به آزادی نرسیده و این حرکت فراهانی نیز هیچ ربطی به آزادی ندارد و چون در حریم خصوصی انجام نشده نیز نمی توان با طرح این عنوان که به «به خودش ربط دارد»، ماجرا را شخصی جلوه داد. چرا که اگر یک شخص در ملا عام برهنه ظاهر شود، نمی توان ملاءعام را حریم شخصی تلقی کرد!
اما در خصوص علت انجام این اقدام توسط گلشیفته فراهانی که گفته می شود یکی از نامزدهای جایزه سینمایی فرانسه (سزار) است، برخی معتقدند وی برای پیشی گرفتن از رقبایش دست به یک خودنمایی باب طبع فضای لاییک فرانسه زده و رنگ و بوی سیاسی نیز به آن داده تا شانس خود را در برد این جایزه افزایش دهد. اما همان گونه که ذکر شد نه گاندی، نه نهرو، نه چگوارا، نه نلسون ماندلا، نه جمیله بوپاشا و نه هیچ یک از رهبران سرشناس آزادی خواه با برهنگی یا رفتارهای اینچنینی درصدد بیان اعتراض برنیامده اند و اصلاً چنین حرکاتی هیچ ارتباطی با آزادی ندارد، مگر اینکه پای یک سزار و یک حکومت لائیک ضدایرانی چون فرانسه در میان باشد!
و واکنش آخر اینکه هرچند ویدیوی مذکور که مربوط به جشنواره سزار است و در آن ویدئو گلشیفته فراهاتی تنها بازیکری است که تا آن حد برهنه می شود(!) حذف نشده اما تصویر نخستی که در سایت مادام فیگارو منتشر شد حذف شده و علی الظاهر پس از واکنش های منفی که حتی نزدیک ترین اشخاص به این بازیگر سابق سینمای ایران داشته اند، وی در تماس با مسئولان این سایت خواستار حذف تصویرش شده است که البته این اتفاق تاثیر چندانی نخواهد داشت و تنها بیانگر عقب نشینی و پشیمانی فراهانی از این اقدام است، چرا که این اتفاق حتی انعکاس بین المللی نیز داشت و تلگراف در گزارشی به این موضوع پرداخت و حواشی سیاسی اش را پررنگ کرد.
—–
گلشیفته فراهانی حرف های پدر و مادرش را تکذیب کرد: خودم بودم!
این اقدام او که مدعی شده برای اعتراض انجام داده با واکنش های کاربران
شبکه های اجتماعی روبرو شد به گونه ای که یکی از زنان فعال ایرانی فیس بوک
در صفحه خود نوشت: تو داری آنجا عقده هایت را خالی می کنی و برای خودت حال
می کنی و بعد بر سر ما هم منت می گذاری که داری اعتراض می کنی؟!
در حالی که بعد از انتشار تصویر برهنه ای از گلشیفته فراهانی در یک نشریه خارجی ، پدر و مادرش طی گفت و گویی با ناراحتی هر چه تمام تر، تصاویر منتشر شده منسوب به فرزند خود را رد کرده اند، گلشیفته فراهانی بی آنکه اندکی از انتشار این تصاویر خجل و ناخرسند باشد، در گفت و گو با روزنامه دیلی تلگراف، تلویحاً صحت تصاویر منتسب به خود را تایید کرد.
به گزارش انتخاب، متأسفانه در حال حاضر علاوه بر عکس برهنه وی، فیلم او نیز منتشر شده است تا جایی برای انکار این اقدام شرم آور غیراخلاقی باقی نماند.
دیلی تلگراف نوشت: پس از اینکه یک بازیگر ایرانی در مجله ی خبری فرانسوی به نشانه ی اعتراض(!)، عکسی برهنه از خود منتشر کرد، به او گفته شده است که دیگر در کشورش خوش امد گویی برای او نیست.
این اقدام او که مدعی شده برای اعتراض انجام داده با واکنش های کاربران شبکه های اجتماعی روبرو شد به گونه ای که یکی از زنان فعال ایرانی فیس بوک در صفحه خود نوشت: تو داری آنجا عقده هایت را خالی می کنی و برای خودت حال می کنی و بعد بر سر ما هم منت می گذاری که داری اعتراض می کنی؟!
عکس برهنه گلشیفته فراهانی توسط مجله مادام فیگارو منتشر شده است.
فراهانی می گوید: یکی از مسئولین وزارت ارشاد به من گفت که ایران به چنین هنرمندان و بازیگرانی نیاز ندارد. شما می توانید خدمات هنری خود را در جای دیگر ارائه بدهید.
دیلی تلگراف نوشت: چندین ساعت پس از انتشار این عکس در فیس بوک، هزاران نفر در این صفحه پیغام گذشته و او را به بی حیایی متهم کرده اند.
هم اکنون تصویر منسوب به گلشیفته فراهانی از صفحه مذکور حذف گردیده است.
پیش از این، شنیده شده بود که حواد شمقدری معاون سینمایی ارشاد در حال رایزنی برای بازگرداندن گلشیفته فراهانی به ایران است.
اقدام زننده این بازیگر ایرانی مقیم خارج از کشور، در حالی تیتر نخست رسانه های مختلف را اشغال کرده که پیش از این، جامعه سینمایی و غیرسینمایی به خاطر برنده شدن اصغر فرهادی در جشنواره معتبر گلدن گلوب، اوج شعف و شادمانی را تجربه می کرد.























ای شقایقهای آتش گرفته