بررسی انحرافات فکری عرفان شیطانی کیهانی (حلقه)

 و كيست ستمگرتر از آن كس كه دروغى بر خدا ببندد

و يا بگويد به من وحى شده ولى چيزى به او وحى نشده

و يا گويد به زودى من نيز مانند آنچه خدا نازل كرده نازل مى كنم ؟

اگر ببينى كه ستمگران در گردابهاى مرگند

و فرشتگان دستهاي خويش گشوده و گويند جانهاى خويش ‍ برآريد

امروز به گناه آنچه در باره خدا بناحق مى گفتيد

و از آيه هاى وى گردنكشى مى كرده ايد

سزايتان عذاب خفت و خوارى است

(سوره انعام آیه 93)


دوستان عزیز

 مطالب ذیل توسط آقای طاهری رییس فرقه عرفان کیهانی گفته شده و می تونیم

اون ها رو به صورت زیر دسته بندی  کنیم :

·

·                انحراف در خداشناسی :

·               طاهری : ما از " اله بودن " به سمت " رب بودن " سوق پیدا می کنیم ! 

·               طاهری : ما رب الناس می شویم !

·               طاهری : همه فرزند خداییم ، همه خدای مجسمیم !

                طاهری : به زودی یقین حاصل می کنید که شما خدا هستید !

·                انحراف در پیامبر شناسی :

·               طاهری : تناقض در قرآن ... و پیامبر نمی دونسته که چی نوشته !

·                انحراف در قرآن شناسی :

·               طاهری: من هنوز یک دور قرآن نخوانده ام این هم فازی با لوح محفوظ است !

·               طاهری : تناقض در قرآن ... و پیامبر نمی دونسته که چی نوشته !

·               طاهری : قرآن با خودش مشکل داره ! اسرائیل یعنی حزب الله !

               بررسی لعن در قرآن کریم   

·               طاهری ؛ ادعای اتصال به خداوند با تفسیر به رای قرآن !

·               طاهری : کشتی نوح از نظر علمی نمی تواند اتفاق افتاده باشد !

 

·                انحراف در امام شناسی :

·               طاهری : اگر يزيد نبود امام حسين ارزشي نداشت !

·               طاهری : زیارت قبور ائمه شرک است ! 

·               طاهری : نفی مهدویت!

·               اخلاق استاد عرفان کیهانی (حلقه ) - تمسخر ظهور امام زمان عج ! 

·                انحراف در معاد شناسی :

·               بحث با یکی از دوستان درباره ، نفخت فیه من روحی ، انا الیه راجعون و...

·               طاهری : در جهنم آتشی از جنس آگاهی است !

·                انحراف در شریعت و احکام دینی :

·               دکتر ... : طاهری نماز نمی خواند !

·               طاهری : ترمز دستی (عبادت ) بجا بود یا بجا نبود ؟

.               طاهری ؛ سرقت ادبی از مثنوی مولوی !

·               عرفان کیهانی و ترور مخالفین !

                اتصال با روح القدس ... یا کشتی گرفتن با زن نا محرم ؟

·                شیطان پرستی نوین :

·               طاهری : مدح شیطان ! 

·               طاهری : مدح شیطان 2 !!

.               طاهری : مدح شیطان 3 !!!

·               طاهری : ما کمال را در این حلقه مدیون شیطان هستیم!

·               طاهری : ابلیس احسن الخالقین است !

·               طاهری : شیطان تنها موحد درگاه الهی است !

·               طاهری : ابلیس از روح القدس بالاتر است !

.               طاهری : ابلیس مامور الهی و از گروه ملائک !

·                التقاط فکری :

·               طاهری : ( گاوپرستی) فلسفه خوبی است !

·               طاهری : عزرائیل وجود خارجی ندارد !                 

·               طاهری : ملائک با دو بال و .... اتم های با دو اوربیتال هستند

·               جن گیری کیهانی ! یا همان اکسورسیزم مسیحیت تحریف شده !!

.               طاهری ؛ فرادرمانی کیهانی یا ری کی ژاپنی مربوط به یک قرن قبل !

·           جن گیری کیهانی ! جن گیری واتیکانی !

·               طاهری : اسرائیل یعنی حزب الله !

         طاهری و لازمان و لامکان بهائیت !

               طاهری ؛ معجزه آخر الزمان ! یا همان Back masking انحرافی !

                             .           مذهب اشتراکی ، دین جدید کیهانی پایه ریزی شده در ارمنستان !

حالا خودتون بررسی کنید کلاهتونو قاضی کنید ببینید حقیقت چیه؟

عشق و ایمان

برای این سوال، دانشجو پاسخی نداشت و ساکت ماند. استاد از این فرصت حظ برده بود که توانسته بود یکبار دیگر ثابت کند که ایمان و اعتقاد فقط یک افسانه است.
ناگهان، یک دانشجوی دیگر دستش را بلند کرد و گفت: "استاد، ممکن است که از شما یک سوال بپرسم؟"استاد پاسخ داد:
"البته."
دانشجو پرسید: "آیا سرما وجود دارد؟"
استاد پاسخ داد: "البته، آیا شما هرگز احساس سرما نکرده اید؟"

دانشجو پاسخ داد:
"البته آقا، اما سرما وجود ندارد. طبق مطالعات علم فیزیک، سرما عدم تمام و کمال گرماست و شئی را تنها در صورتی میتوان مطالعه کرد که انرژی داشته باشد و انرژی را انتقال دهد و این گرمای یک شئی است که انرژی آن را انتقال می دهد. بدون گرما، اشیاء بی حرکت هستند، قابلیت واکنش ندارند. پس سرما وجود ندارد. ما لفظ سرما را ساخته ایم تا فقدان گرما را توضیح دهیم."
دانشجو ادامه داد: "و تاریکی؟"استاد پاسخ داد:
"تاریکی وجود دارد."دانشجو گفت:
"شما باز هم در اشتباه هستید، آقا. تاریکی فقدان کامل نور است. شما می توانید نور و روشنایی را مطالعه کنید، اما تاریکی را نمی توانید مطالعه کنید. منشور نیکولز تنوع رنگهای مختلف را نشان می دهد که در آن طبق طول امواج نور، نور می تواند تجزیه شود. تاریکی لفظی است که ما ایجاد کرده ایم تا فقدان کامل نور را توضیح دهیم."

و سرانجام دانشجو پرسید:
- "و شر، آقا، آیا شر وجود دارد؟
خداوند شر را نیافریده است. شر فقدان خدا در قلب افراد است، شر فقدان عشق، انسانیت و ایمان است. عشق و ایمان مانند گرما و نور هستند. آنها وجود دارند. فقدان آنها منجر به شر می شود."
و حالا نوبت استاد بود که ساکت بماند.

 نام این دانشجو آلبرت انیشتین بود!


آلبرت اینشتین (Albert Einstein)

حق الناس

کاملا موافقم که یه عده از خدا بی خبر تیپ شهدا رو لجن مال کردن.اونجا که مثل شهدا تیپ میزنن و دقیقا برعکس شهدا عمل می کنن.اونها به مراتب کارشون بدتر و فجیعتر از بقیه ست.جوونای بدحجاب و بد لبلاس حداقل (البته در مقام مقایسه) خلوص نیت دارن(البته کاری به خوب بودن نیت یابد بودنش در اینجا نداریم).یعنی میگن ما اینجوری هستیم که می بینید.اما یه نکته.چرا وقتی چیز بهتر هست ما میریم دنبال چیز سطح پایین تر؟وقتی میشه با کلاس بود چرا کلاس پایینترو انتخاب کنیم.بله.لباس پوشیدن و انتخاب نوع لباس اگرچه به ظاهر مساله پیش پا افتاده ای نشون میده ولی حقیقت اینه که خیلی مساله مهمیه.وقتی من تو خیابون راه میرم و ناخودآگاه چشمم به یه خانم به شدت بد حجاب میفته و زجر میکشم به نظر شما این پایمال شدن حق من نیست؟این حق الناس نیست؟یعنی من انسان نیستم که نخوام این چیزا رو ببینم؟اون خانم یا آقا چطور میتونن حق منو در دوعالم بهم بدن؟خیلی مساله مهمیه.متاسفانه ما فقط چسبیدیم به دلمون و میگیم دلمون میخواد اینطوری تیپ بزنیم و اصلا بقیه رو توی آدم حساب نمی کنیم که بابا به خدا یه عده خانم و آقا دارن زجر می کشن.اونایی که مذهبی اند یعنی آدم نیستن که به حقشون احترام گذاشته بشه.فقط اونایی که طبق دلشون عمل می کنن و دلی میپوشن و می گردن  اونا آدمن وبقیه...پس چطور میشه ادعای دموکراسی کرد؟وقتی قشر "دلی" به حقوق قشر "نا دلی" هیچ احترامی قائل نیستن؟! به خدا قسم "دل" که "خدا" نیست! دل 99 درصد موارد چیزی رو میگه که با کلام خدا موافق نیست.پس چه باید کرد؟دیگه خسروان خود دانند و بس!

تغييرات اموال احمدي نژاد در این هشت سال

تغييرات اموال احمدي نژاد در این هشت سال
اجراي اصل ۱۴۲

تغييرات اموال احمدي نژاد در این هشت سال

رييس جمهور در نامه اي تغييرات پديد آمده در اموال خود، در مدت هشت سال رياست جمهوري را به رياست قوه قضاييه اعلام کرد.

این نامه در اجراي اصل ۱۴۲ قانون اساسي صورت گرفت است :
متن اين نامه به شرح زير است:

بسم الله الرحمن الرحيم

حضرت آيت الله صادق لاريجاني

رييس محترم قوه قضاييه

سلام عليکم

در اجراي اصل يکصد و چهل و دوم قانون اساسي و پيرو اعلام اموال اينجانب در سال ۱۳۸۴ به اطلاع مي رساند که در اين مدت تغييري که در اموال اينجانب پديد آمده است بازسازي و نوسازي منزل مسکوني قديمي نارمک است که با کمک همسر و فرزندان و با استقراض از بانک و همچنين صندوق نهاد و برخي بستگان چهار واحد حدود يکصد متر مربعي احداث گرديده که با فرزندان در آن سکونت داريم.

مساحت زمين ۱۷۵ متر مربع و زيربناي فرسوده قبلي حدود ۱۳۰ متر مربع بوده است.

محمود احمدي نژاد

مناظره عقل و عشق  از منظر شهید آوینی-بسیار زیبا


مناظره عقل و عشق 

 

 

راوی

آماده باشید كه وقت رفتن است

عقل می گوید بمان و عشق می گوید برو... واین هر دو، ‌عقل وعشق را، خداوند آفریده است تا وجود انسان در حیرت میان عقل و عشق معنا شود. در روز هشتم ذی الحجه، یوم الترویه، امام حسین آگاه شد كه عمرو بن سعید بن عاص با سپاهی انبوه به مكه وارد شده است تا او را مخفیانه دستگیر كنند و به شام برند و اگرنه ... حرمت حرم امن را با خون او بشكنند. آنان كه رو به سوی قبله خویش نماز می گزارند معنای حرمت حرم امن راچه می دانند؟ كعبه آنان كه درمكه نیست تا حرمت حرم مكه را پاس دارند؛ كعبه آنان قصر سبزی است در دمشق كه چشم را خیره می كند. آنجا بهشتی است كه در زمین ساخته اند تا آنان را از بهشت آسمانی كفایت كند... واز آنجا شیطان بر قلمرو گناه حكم می راند، بر گمگشتگان برهوتِ وهم ، بر خیال پرستانی كه در جوار بهشت لایتناهای رضوان حق، ‌سر به آخور غرایز حیوانی و دل به مرغزارهای سبزنمای حیات دنیا خوش داشته اند ، حال آنكه این همه ، سرابی است كه از انعكاس نور در كویر مرده دل های قاسیه پیدا آمده است . كعبه قبله احرار است . رستگان از بندگی غیر؛ اما اینان بت خویشتن را می پرستند . امام برای اعمال حج احرام بسته است و لكن اینان احرام بسته اند تا شمشیرهای آخته خویش را ازچشم ها پنهان دارند ... شكستن حرمت حرم خدا برای آنان كه كعبه را نمی شناسند چندان عظیم نمی نماید و اگر با آنان بگویی كه امام حسین(ع) برای پرهیز از این فاجعه مكه را ترك گفته است در شگفت خواهند آمد... اما آن كه می داند حرم خدا نقطه پیوند زمین و آسمان است ، درمی یابد كه شكستن حرمت حرم آن همه عظیم است كه چیزی را با آن قیاس نمی توان كرد. بلا در كمینِ نزول بود و ابرهای سیاه ازهمه سو ، شتابان ، بر آسمان دره تنگ مكه گرد می آمدند و فرشتگانِ همه آسمان ها در انتظار كلام « كُن » بی قرار بودند ؛‌ و اذا قضی امرا فانما یقول له كن فیكون . در میان « كُن » و « یكون» تنها همین « فا » ( ف )‌فاصله است ،‌ و آن هم در كلام ، نه در حقیقت . آیا امام كه خود باطن كعبه است ، اذن خواهد داد كه این بدعت عظیم واقع شود و حرمت حرم باخون او شكسته شود‌؟ ... خیر.

امام حج را با نیت عمره مفرده به پایان بردند و آنگاه عزم رحیل را با كاروانیان در میان نهادند: « الحمدلله ، ماشاءالله و لا قوه الا بالله و صلی الله علی رسوله ... مرگ ، بر بنی آدم ، چون گردن آویزی بر گردن دختری زیبا آویخته است ، و چه بسیار است وَلَه و اشتیاق من به دیدار اسلافم ، {چون } اشتیاق یعقوب به دیدار یوسف ؛ و برای من قتلگاهی اختیار شده است كه اكنون می بینمش . گویا می بینم كه بند بند مرا گرگان بیابان ، بین نواویس و كربلا از هم می درند و از من شكمبه های خالی و انبان های گرسنه خویش را پر می كنند .» «گریزگاهی نیست از آنچه بر قلم تقدیر رفته است . رضایت خدا ، رضایت ما اهل بیت است ؛ بر بلایش صبر می ورزیم و او نیز با ما در آنچه پاداش صابرین است وفا خواهد كرد . اگر پود از جامه جدا شود، اهل بیت نیز از رسول خدا جدا خواهند شد ... آنان در حظیره القدس با او جمع خواهندآمد ، چشمش بدانان روشن خواهد شد و بر وعده ای كه بدانان داده است وفا خواهد كرد . اكنون آن كه مشتاق است تا خون خویش را در راه ما بذل كند و نفس خود را برای لقای خدا آماده كرده است ... پس همراه با عزم رحیل كند كه من چون صبح شود به راه خواهم افتاد . ان شاءالله .»

راوی

صبح شد و بانگ الرحیل برخاست و قافله عشق عازم سفر تاریخ شد. خدایا ، چگونه ممكن است كه تو این باب رحمت خاص را تنها بر آنان گشوده باشی كه در شب هشتم ذی الحجه سال شصتم هجری مخاطب امام بوده اند ،‌ و دیگران را از این دعوت محروم خواسته باشی ؟ آنان را می گویم كه عرصه حیاتشان عصری دیگر از تاریخ كره ارض است . هیهات ما ذلك الظن بك ـ ما را از فضل تو گمان دیگری است . پس چه جای تردید؟ راهی كه آن قافله عشق پای در آن نهاد راه تاریخ است و آن بانگ الرحیل هر صبح در همه جا بر می خیزد. واگر نه ، این راحلان قافله عشق ، بعد از هزار و سیصد چهل و چند سال به كدام دعوت است كه لبیك گفته اند ؟
الرحیل ! الرحیل !

اكنون بنگر حیرت میان عقل و عشق را !

اكنون بنگر حیرت عقل و جرأت عشق را ! بگذار عاقلان ما را به ماندن بخوانند ... راحلان طریق عشق می دانند كه ماندن نیز در رفتن است . جاودانه ماندن در جوار رفیق اعلی ، و این اوست كه ما را كشكشانه به خویش می خواند .

« ابوبكر عمر بن حارث » ، « عبدالله بن عباس » كه در تاریخ به « ابن عباس » مشهور است، عبدالله بن زبیر و عبدالله بن عمر و بالاخره محمد بن حنیفه ، هر یك به زبانی با امام سخن از ماندن می گویند ... و آن دیگری ، عبدالله بن جعفر طیار ، شوی زینب كبری ، از «یحیی بن سعید » ، حاكم مكه ، برای او امان نامه می گیرد... اما پاسخ امام در جواب اینان پاسخی است كه عشق به عقل می دهد ؛ اگر چه عقل نیز اگر پیوند خویش را با سرچشمه عقل نبریده باشد ، بی تردید عشق را تصدیق خواهد كرد . محمد بن حنیفه كه شنید امام به سوی عراق كوچ كرده است، با شتاب خود را به موكب عشق رساند و دهانه شتر را در دست گرفت و گفت : « یا حسین ، مگر شب گذشته مرا وعده ندادی كه بر پیشنهاد من بیندیشی؟» محمد بن حنیفه ، برادر امام ، شب گذشته او را از پیمان شكنی مردم عراق بیم داده بود و از او خواسته بود تا جانب عراق را رها كند و به یمن بگریزد .

امام فرمود: « آری ، اما پس از آنكه از تو جدا شدم ، رسول خدا به خواب من آمد و گفت : ای حسین ، روی به راه نِه كه خداوند می خواهد تو را در راه خویش كشته بیند.» محمد بن حنیفه گفت :‌‌« انا لله وانا الیه راجعون ...»

راوی

عقل می گوید بمان و عشق می گوید برو ؛ و این هر دو ، عقل و عشق را ، خداوند آفریده است تا وجود انسان در حیرت میان عقل و عشق معنا شود، اگرچه عقل نیز اگر پیوند خویش را با چشمه خورشید نَبُرد ، عشق را در راهی كه می رود ، تصدیق خواهد كرد ؛ آنجا دیگر میان عقل و عشق فاصله ای نیست . عبدالله بن جعفر طیار ، شوی زینب كبری(س) نیز دو فرزند خویش ـ « عون » و « محمد » ـ را فرستاد تا به موكب عشق بپیوندند و با آن دو ، نامه ای كه در آن نوشته بود :‌« شما را به خدا سوگند می دهم كه ازاین سفر بازگردی. از آن بیم دارم كه در این راه جان دهی و نور زمین خاموش شود . مگرنه اینكه تو سراج مُنیر راه یافتگانی ؟»... و خود از عمروبن سعید بن عاص درخواست كرد تا امان نامه ای برای حسین بنویسد و او نوشت .

راوی

عجبا! امام مأمن كره ارض است و اگر نباشد ،‌خاك اهل خویش را یكسره فرو می بلعد ، و اینان برای او امان نامه می فرستند ... و مگر جز در پناه حق نیز مأمنی هست ؟ عقل را ببین كه چگونه در دام جهل افتاده است! و عشق را ببين كه چگونه  پاسخ می گوید :« آن كه مردم را به طاعت خداوند و رسول او دعوت می كند هرگز تفرقه افكن نیست و مخالفت خدا و رسول نكرده است . بهترین امان ، امان خداست .و آنكس كه در دنیا از خدا نترسد ، آنگاه كه قیامت برپا شود در امان او نخواهد بود . و من از خدا می خواهم كه در دنیا از او بترسم تا آخرت را در امان او باشم ... »

عبدالله بن جعفرطیار بازگشت ، اگرچه زینب كبری(س) و دو فرزند خویش ـ عون و محمد ـ را در قافله عشق باقی گذاشت .

راوی

یاران ! این قافله ، قافله عشق است و این راه كه به سرزمین طف در كرانه فرات می رسد ، راه تاریخ است و هر بامداد این بانگ از آسمان می رسد كه :‌الرحیل ، الرحیل . از رحمت خدا دور است  كه این باب شیدایی را بر مشتاقان لقای خویش ببندد. ای دعوت فیضانی است كه علی الدوام ، زمینیان را به سوی آسمان می كشد و ... بدان كه سینه تو نیز آسمانی لایتناهی است با قلبی كه در آن ، چشمه خورشید می جوشد و گوش كن كه چه خوش ترنمی دارد در تپیدن ؛ حسین ، حسین ، حسین ،‌حسین . نمی تپد ، حسین حسین می كند . یاران ! شتاب كنید كه زمین نه جای ماندن ، كه گذرگاه است ... گذر از نفس به سوی رضوان حق . هیچ شنیده ای كه كسی در گذرگاه ، رحل اقامت بیفكند ؟... و مرگ نیز در اینجا همان همه با تو نزدیك است كه در كربلا ، و كدام انیسی از مرگ شایسته تر ؟ كه اگر دهر بخواهد با كسی وفا كند و او را از مرگ معاف دارد ، حسین كه از من و تو شایسته تر است . الرحیل ، الرحیل ! یاران شتاب كنید.

اهمیت باطن و ظاهر

درسته که مهم باطنه.ولی تا کی؟بالاخره باطن یه جایی باید بیاد و ظاهر رو هم درست کنه.البته اگه باطنه خودش زیبا بوده باشه.وگرنه اگه به قول بعضیا باطنش خوبه و ظاهرش ضایع،پس میشه نتیجه گرفت که باطنشم مشکل داره وگرنه یه کاری برای ظاهره می کرد که همینجوری ضایع نمونه.حالا فهمیدید دوستان! بعله....اصل قضیه اینه....حالا هی شعار بدید که فقط باطن مهمه و ظاهر هیچ کاره ست....هردوش باهم درسته...بعلهههههه

عکس دختران بدحجاب در جشن آب پاشی تهرانعکس دختران بدحجاب در جشن آب پاشی تهران

یه گفت و گو ی دوستانه با خدا


گفتم : خسته ام

گفت: * لا تقنطوا من رحمة الله *
"از رحمت خدا نا اميد نشويد ."
زمر 53

گفتم:انگار مرا فراموش كرده اي ؟
گفت:* فاذ كروني اذكركم*
" مرا ياد كنيد تا شما را ياد كنم.
بقره 152

گفتم: تا كي بايد صبر كرد؟
گفت:*وما يدريك لعل الساعة تكون قريبآ*
"تو چه مي داني ! شايد موعدش نزديك باشد"احزاب 63

گفتم: تو بزرگي ونزديكيت براي من كوچك خيلي دوره! تا ان موقع چكار كنم؟
گفت:*و اتبع  ما يوحي اليك واصبر حتي يحكم الله*
" كارهايي را كه به گفتم انجام بده وصبر كن تا خدا خودش حكم كند.یونس 109


گفتم: تو خدايي وصبور ! من بنده ات هستم وظرف صبرم كوچك است...يك اشاره كني تمامه!
گفت"*عسي ان تحبوا شيئآ وهو شرّ لكم*
"شايد چيزي كه تو دوست داري به صلاحت نباشد!."بقره 216

گفتم: انا عبدك الذليل الضعيف...اصلآچطور دلت مياد؟
گفت:* ان الله باالناس لرئوف الرحيم*
" خدا نسبت به همه ي مردم مهربان است
"

گفتم: دلم گرفته
گفت: * بفضل الله و برحمته فبذلك فليفرحوا*
" (مردم به چي دلخوش كردن؟) بايد به فضل ورحمت خدا شاد باشند)"یونس 58

گفتم: اصلآ  بي خيال! توكلت علي الله
گفت:* ان الله يحب المتوكلين*
"خدا آنهايي را كه توكل مي كنند دوست دارد." آل عمران 159


گفتم: خيلي چاكريم ! ولي اين بار  انگار گفتي كه حواست رو خوب جمع كن يادت باشه
گفت:* و من الناس  من يعبد الله علي حرف فان اصابه خير اطمان به و ران اصابته فتنة انقلب علي وجهه خسر الدنيا و الآخرة*
" بعضي از مردم خدا را فقط به زبان عبادت مي كنند. اگر خيري به آنها برسد امن آرامش پيدا مي كنند واگر بلايي سرشان بيايد تا امتحان شوند رو گردان مي شوند . به خودشان در دنيا وآخرت ضرر مي رسانند. حج 11

گفتم:چقدر احساس تنهايي مي كنم
گفت:*فاني قريب*
"
من كه نزديكم"بقره 186

گفتم: تو هميشه نزديكي من دورم كاش مي شد به تو نزديك شوم
گفت: واذكر ربك في نفسك تضرعآ وخيفة و دون الجهر من القول بالغدو و الاصال *
"هر صبح وعصر پروردگارت را پيش خودت با تضرع و پنهانی با صداي آهسته ياد كن
" اعراف 205

نا خواسته گفتم: الهي وربي من لي غيرك
گفت:* اليس الله بكاف عبده*
"خدا براي بنده اش كافيست" زمر 36


گفتم در برابر اين همه مهربانيت چه كنم؟
گفت:*يا ايها الذين آمنوا اذكرو الله ذكرآ كثيرآ و سبحوه بكرة واصيلآ هو الذي يصلي عليكم و ملائكته ليخرجكم من الظلمت الي النور و كان بالمومنين رحيمآ*
"اي مومنين! خدا را زياد ياد كنيد و صبح وشب تسبيحش كنيد او كسي است كه خودش و فرشته هايش برشما درود مي فرستند تا شما را از تاريكيها به سوي نور بيرون برند خدا نسبت به مومنين مهربان است." احزاب 41-43

گفتم:غير از تو كسي را ندارم
گفت: *نحن اقرب اليه من حبل الوريد*
"از رگ گردن به انسان نزديكترم." ق 16

گفتم : ...
گفت: ...